
تا حالا هیچوقت وقتی پای بساط دی وی دی فروشی های گوشه پیاده رو می ایستادم، بدون اینکه فیلم رو بشناسم و بدون اینکه توی لیستم باشه خرید نکرده بودم. ولی اینبار نمیدونم چه اتفاقی افتاد.
وقتی پسر دسته دسته دی وی دی ها رو از توی کیفش در می آورد و میداد دستم و با آب و تاب ماجرای فیلمهای اکشن و کمدیش رو تعریف و تبلیغ میکرد، بدون اینکه حواسم به حرفهاش باشه و همینطور که تند تند بسته ی فیلم ها رو ورق می زدم چشمم بهش افتاد.
نمیدونم چرا از عکسش خوشم اومد و نمی دونم چرا مکث کردم. نمیدونم چرا بی خیال لیست فیلم هام شدم. شاید دیدن همین چهار فستیوالی که جایزه شون رو برده بود دلم رو گرم کرد. ولی نه، فکر کنم بیشتر از پوسترش خوشم اومد. تنها چیزی که بود این بود که حس کردم همونیه که میخوام و بهش نیاز دارم.
برای اولین بار این ریسک رو کردم و حالا که دیدمش از ریسک خودم خوشحالم.
این دقیقا همون چیزی بود که این روزها دلم میخواست. حتی با اینکه به پای خیلی فیلم های دیگه نرسید ولی همون حسی رو به من داد که می خواستم.
گاهی وقتها همچین ریسک هایی خیلی می چسبه. حتما امتحان کنید.