تبليغاتX
روزهای زندگی ما - یادمون باشه...

- میگن عید مال بچه هاست. درسته که بچه ها بخاطر آجیل و شیرینی و لباس نو و از همه مهمتر عیدی هایی که میگیرن این روزها بهترین روزهاشونه، ولی امروز وقتی با پدر و مادرم به خونه ی چند تا از بزرگترها و مسن ترها رفتم دیدم که واقعا چقدر عید و این دید و بازدیدها براشون مهمه و تمام سال منتظر هستند تا این روزها برسه و همه بهشون سر بزنن و حتی بیشتر از بچه ها عید رو دوست دارن.
چقدر خوبه که توی این فرصت تعطیلات در خونه ی  بزرگترهای فامیل رو بزنیم و چند دقیقه ای پیششون بشینیم.
من امروز با چشمهای خودم ذوق و خوشحالی یک مادربزرگ پیر رو وقتی بغلش کردم و بوسیدمش از نزدیک لمس کردم و همون لحظه با خودم دعا کردم که کاش موقعیتش پیش بیاد و بتونم بیشتر از اینها بهشون سر بزنم.
تا سال پیش به جز چند تا بزرگتری که خدا رو شکر هنوز سایه شون بالای سرمون هست چند تای دیگه ای هم بودن که همیشه روز اول و دوم عید میرفتیم دیدنشون اما امسال دو تاشون از بینمون رفتن و چقدر جای خالیشون رو حس کردم و دلم گرفت.
این روزها داره یه جورایی بهم ثابت میشه که ستون و مرکز هر خانواده ای بزرگترهای اون هستن و حضور اونهاست که باعث میشه همه حداقل سالی یک بار همدیگه رو ببینن.
خدا میدونه اگه بزرگترها مون برن چه بلایی سرمون میاد.

- نوروز امسال هم مثل سالهای پیش "تهران" حسابی خلوت شده و رانندگی توی خیابون ها حسابی میچسبه. دو روزه که بخاطر رفت و آمد به خونه ی مادر بزرگ مدام دارم از جلوی سینما "ایران" و "سروش" و "صحرا" رد میشم و تا چشمم به فیلمهای روی اکران میخوره برای دیدنشون برنامه ریزی میکنم. هر چند بیشتر از همه منتظر اکران "درباره ی الی" هستم و امیدوارم زودتر از راه برسه.

- هنوز "مرد دو هزار چهره" پخش نشده و تقریبا دارم برای دیدنش بال بال میزنم.
"کلاه قرمزی" هم با وجود اینکه هنوز خوب جا نیافتاده ولی همینکه آدمو با خودش میبره به اون روزا کلی لذت بخشه و من همچنان عاشق "آقای مجری" گفتنهاش و شیطونیاشم.

-
این هم عکس سفره ی هفت سین خونه ی خودمونه که خودم چیدمش و دو تا تخم مرغ جلویی و سبزه ش کار خودمه. امسال چیدن سفره ی هفت سینم خیلی عجله ای شد و اونی نشد که میخوام ولی اگه بی سلیقگیم رو ببخشید تقدیمش میکنم به همه ی شما دوستان عزیزم.
سر و کلاه تخم مرغ سمت چپی رو با خمیر درست کردم و روی اون کارتی هم که دستشه نوشتم "happy new year". پایه ش هم از سنجده.
تخم مرغ سمت راستی هم  کلاهش رو با مقوا ساختم و  نقاشی صورتش هم محصول مشترک من و باباست! پایه ش هم یک زمانی جعبه ی  طلا بوده.
اون چیزهای رنگوارنگی که بین سماق و سیر و سرکه و سمنو میبینید پاستیله که البته ظرفش پر بوده ولی وقتی یکی مثل من هر بار که از کنارش رد میشه یکیشو بخوره کم کم میره پایین تر.


تعطیلات به همتون خوش بگذره.

 

نوشته شده توسط کتایون.ب.ج در شنبه 1388/01/01 |
html