از همان موقعها که دختر مدرسه ای بودم همیشه عادت داشتم هر شب قبل از خواب توی تقویمم روی روزی که گذشته و تمام شده خط بکشم.
سال که تمام می شد یک تقویم داشتم که روی همه ی روزهای آن خط کشیده شده بود.
همه ی تقویمهایم را هم نگه می داشتم و تولدها و اتفاقهای مهم و سالگردها را به تقویم سال جدید منتقل می کردم تا یادم نرود.هنوز هم همه شان را دارم.
چند سالی بود روی میزم از همین تقویمهایی که عکسش همین جاست می گذاشتم و روی روزهایش خط می کشیدم. اما امسال تصمیم گرفتم از همان تقویم رو میزی هایی بگیرم که بیشتر روی میز اداره ها می گذارند. از همانها که یک دسته کاغذ پانچ شده است و هر روزش یک برگ دارد و جایی برای یادداشت.
حالا که به تقویم رو میزی جدیدم نگاه می کنم میبینم چقدر این یکی بهتر است. مخصوصا حالا که اول سال است و تعداد برگ های سمت چپ خیلی خیلی بیشتر از برگ های سمت راستش است.
هر وقت به تقویم جدیدم نگاه می اندازم می بینم که چقدر روزهای زیادی تا آخر سال مانده و کو تا برگه های سمت راست قطرش بیشتر از سمت چپی ها شود...
هر چند بالاخره یک روزی همه ی برگه ها باید بیایند سمت راست. به یک چشم بر هم زدن هم آن روز می رسد.
چقدر جالب می شد اگر مثلا می دانستیم تا آخر عمرمان چند تا از این برگه ها مانده و قطر روزهای باقیمانده اش چقدر است. نمیدانم شاید هم خوب نبود...
شاید آنطوری از اضطراب تمام شدن روزها، همه ی روزهایمان خراب می شد.